Polly Genova - One Lifetime Is Not Enough
جمعه 26 فروردین1390
The ways i cant live without you
And its spilling beyond the borders of this song
And I'm making a wish that this night could last forever
But life is a fleeting treasure
So I'm gonna need more time to say it all
Chorus:
To uncover - all of the secrets of your soul
For all of our dreams to come to light
There's not enough hours love
One lifetimes not enough
Tell me is there a chance that we could come back as lovers
Take off from where we departed
Continue the story we started come what may
Is there some special prayer
Oh god wont you grant us this wish
We've got some unfinished business
So little time - so much we've yet to say
To uncover - all of the secrets of your soul
For all of our dreams to come to light
To give you all of my love
One lifetimes not enough
Enough to describe all the feelings inside me
Enough to express the emotions that guide me
Please understand Ive got too much to give
This life is a river - our love is a bridge
From here to eternity
Last chorus:
So tell me - all of the secrets of your soul
All of the dreams you dream tonight
There's still a few moments before the light
To imagine - all of our possibilities
To travel beyond our destiny
We need some help from above
One lifetimes not enough




[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:52 توسط شهرزاد
هایده
یکشنبه 21 فروردین1390
زنده یاد هایده - ای قبله ی من
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:4 توسط شهرزاد

ای قبله ی من، خاک در خانه ی تو
در دام توام، بی زحمت دانه ی تو
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 10:4 توسط شهرزاد
he is so damn good :'(
پنجشنبه 18 فروردین1390
i think i'm in love with Timothy Olyphant!!!
i was checking Timothy's msg board (again) a couple of days ago when i came to these two cute messages:
#one
| The 'Olyphant effect' |
|
| |
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 23:42 توسط شهرزاد
one of my favourite Pr. Arthur moments
دوشنبه 15 فروردین1390
![]()
Merlin: The people are waiting for their champion. It's time to reveal yourself.
Arthur: (To William) You must go and collect the trophy.
Gwen: I thought this was going to be your moment of glory.
Arthur: Perhaps this... is a time for humility.
(Gwen smiles)
sweeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeet! isn't it?!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:44 توسط شهرزاد
شگفتی انیشتن از مراسم سال نو ایرانی (به نقل از دکتر حسابی)
جمعه 12 فروردین1390
در
زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت
سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"،
"فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را
برای سال نو دعوت کنند.. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و
حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می
کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی
ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.
دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.
دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.
به
هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و
خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول
تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن
پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."آقای
دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من
گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن
10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد
با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی
گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است." بالاخره
آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این
دعا را تحلیل و تفسیر می کنند.. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی
این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند.
بعد
با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را
عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و
از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک
طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی
دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود
انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم
همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر
تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره
چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح
می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س"
شروع می شود به نشانه ی رویش.. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ"
به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه
متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی،
احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که
دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک
این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و
یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند
که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی
زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب
عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.
از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟می
گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف
را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را
به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!" خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز یا هر بهانه ی خوب دیگر ، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
این که این قضیه حقیقت داشته یا نه رو نمیدونم ولی کلا داستان جالبیه!!!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 13:1 توسط شهرزاد






